پنجره ,عیدی ,پرده ,خدایا ,خدایا شکرت

چه قدر امروز عالییی شروع شد، خدایا شکرت و ممنونم

با وجودی که یه ساعتی میشد که از خواب بیدار شده بودم، اما تنبلیم میومد پا بشم. پتوی گرم رو سفت چسبیده بودم و دلم نمیخواست چشمام رو باز کنم که صدای مامانم رو شنیدم که صدام می کردند.

با چشمای خواب آلود رفتم اتاقشون 

مامانم گفتن بیا این بیچاره رو نجات بده

اشاره کردن به پنجره

دقت که کردم  پس سایه پرده دیدم بین پرده حصیری و پنجره مون یه پرستو گیر کرده

پرده رو که کنار زدم پرستوهه متوجه من شد و تقلای بیشتری کرد خودش رو نجات بده

پنجره رو باز کردم و قبل از اینکه کار دست خودش بده گرفتمش 

موقعی که دستم رو بردم بگیرمش یک «چیییییر» پرستویی کشید

بهش گفتم که کاریش ندارم و انگار فهمید و توی دستم آروم نشست

به صورت ماهش نگاه کردم

چه قدر این پرنده زیباست! چه ظرافتی در خلقتش هست! مثل یه هواپیمای جنگی میمپنه

رفتم اتاق خودم و پنجره رو باز کردم

و پرستو رو از لای پنجره به بیرون راهنمایی کردم

یه نفس عمیق کشید و پرید

پر باز کرد و رفت

امیدوارم ارتفاع به اندازه کافی بالا بوده باشه که به زمین نخورده باشه و این قدر جون داشته که بتونه دوباره ویراژ بده :)

خدایا شکرت که روز عیدم با یک پرستوی قشنگ آغاز شد

خدایا، میشه امروز بازم بهم عیدی بدی؟

به همه مون عیدی بده و آرزوهای کوچیک دلهامون که برای تو هیچ اندازه ای هم نداره رو برآورده کنی؟

خدایا علاوه بر اونا یک عیدی ویژه هم بهمون بده

فرج امامی که وعده داده ای که زمین را از قسط و عدل پر میکنه رو نزدیک بفرما

آمین یارب العالمین



منبع اصلی مطلب : اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!
برچسب ها : پنجره ,عیدی ,پرده ,خدایا ,خدایا شکرت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : پرستوی روز مبعث